مرتضى مطهرى
403
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
به دليلهاى ديگر - تحت الشعاع خودش قرار بدهد . اين ، حرف درستى است . - راجع به تمدنها ، اگر تمدن شامل تمام جوانب زندگى انسان باشد و اينها با هم تناقض نداشته باشند و در يك مسير سير كنند حكم يك وجود واحد را دارند چنان كه در روايتى از پيغمبر صلى الله عليه و آله وارد است : « مَثَلُ الْمُؤْمِنينَ فى تَوادُدِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ » . استاد : ما هنوز داريم نظريات را مىگوييم . گفتيم كه نظريهء ماركسيسم اين است كه تمدنها تك حياتى هستند و يك روح بر همهء آنها حاكم است و آن يك روح حاكم هم اقتصاد است . حالا ، حرف سوم ما اين است : حتى ممكن است كسى آن دو مقدمه را قبول كند يعنى تمدن را تك حياتى بداند ولى روح حاكم بر تمدن را اقتصاد نداند ، يعنى همهء تمدنها را هم يكنواخت بداند ولى روح حاكم بر آنها را اقتصاد نداند ، مثلًا قائل باشد به اينكه چون بشر يك موجود عاقل و با اراده است [ روح حاكم بر تمدنها ] عقل و اراده است . در واقع مثل اينكه [ روح حاكم ] نوعى فلسفه [ است ، ] نه فلسفهء مصطلح به آن معنا كه به يونانيها بالخصوص نسبت مىدهيم . مىگوييم بشر به حكم اينكه يك موجود عاقلِ شاعرِ آزاد هست ، همانطور كه روح يك فرد را [ عقل و اراده ] تشكيل مىدهد [ روح جامعه را نيز عقل و اراده تشكيل مىدهد . ] در روح يك فرد هم اين مسئله مطرح است . آيا عقل و ارادهاش اصل است و باقى ديگر فرع ، يا اينكه عقل و ارادهاش اصل نيست بلكه چيز ديگر اصل است ؟ اتفاقاً مسئله را به اين صورت طرح كنيم خيلى خوب است . آنچه كه ايشان طرح كردند و آنچه كه شما طرح كرديد سبب شد كه من يك مسئلهء جديدى را طرح كنم . نهادهاى مختلف در فرد انسان اساساً ما بياييم سراغ فرد . به جامعه كارى نداريم ، برويم سراغ فرد انسان ، انسان از آن جهت كه انسان است ، يك فرد انسان . انسان وجودش داراى نهادهاى مختلف است . ( در جامعه مىگويند نهاد ، ما حالا در فرد هم مىگوييم نهاد ، قسمتهاى مختلف . ) انسان به دليل اينكه نيازهاى مختلف دارد قهراً تمايلات و ميلهاى مختلف دارد . انسان در دستگاه ادراكى خودش حواس دارد ، با حواس ادراك مىكند . دستگاه تخيل دارد كه به نوعى روى فراوردههاى حواس خود عمل مىكند و آن عمل مثلًا در شكل ، زيبا كردن و زشت كردن است كه هنرها از اينجا پيدا مىشود . انسان چگونه هنر را خلق مىكند ؟ فراوردههاى سابق ذهنش بهطور ساده در مخزن ذهنش جمع شده است ، اگر ذهنش قدرت خلاقيت داشته باشد از اينها صورتهاى جديد و بديع مىآفريند . شاعر كارش همين است . يك نفر نقاش هم مىآفريند ؛ غير از نقاشى كه از طبيعت تقليد مىكند كه آن نوعى ديگر [ و ]